ذبيح الله صفا
146
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اين تمايل كه معاريف سنّيان قرن هفتم خاصه قرن هشتم در نزديك شدن به شيعه از خود نشان دادند ، و توجّهى كه بقبول بعضى از معتقدات آنان يا نقل و اشاعهء آنها اظهار داشتند ، سبب مىشود كه قبول كنيم تشيّع در آن ايّام نيرويى فزونتر از پيش يافته و بدرجهيى رسيده بود كه ديگر مانند قرنهاى پيشين تفوّه بعقايد شيعيان نشانهيى از بد مذهبى و الحاد در نظر اهل سنّت نبود و يا چنين انديشهيى در صورت وجود عموميّت نداشت . دار السيادهها همچنانكه پيش ازين ديديم غازان خان علاقهء خاصّى بائمّه و بزرگان شيعه و سادات ابراز مىداشت و علاوه بر تعمير بقاع متبرّك بانشاء دار السّيادهها مبادرت مىجست و مدّعى بود كه پيغامبر را بخواب ديده و با فرزندان وى حسن و حسين عقد برادرى بسته است و در همان حال كه امر مىداد تا براى مشهد حسين عليه السّلام نهرى جارى كنند و علويان را بزرگ دارند و خيرات و مبرّات براى آنان تعيين كنند ، از اظهار اعتقاد بخلفا و صحابه نيز امتناع نمىورزيد و ببزرگى آنان معترف بود و ضمنا بىآنكه تعصّبى ورزد همواره نعت خاندان مىفرمود « 1 » . دار السّيادههاى غازانى داراى موقوفات و عوايد كافى براى ياورى بسادات و خاندانهاى سيادت در هر ديار بود و همچنين ساداتى كه از راه دور مىرسيدند در آنها نگاهدارى و پذيرايى مىشدند . اينگونه مؤسّسات كه غازان خان در چند شهر بانشاء آنها مبادرت جسته بود ، بعد ازو در دورهء اولجايتو نيز باقى بود و در حفظ آنها مراقبت مىشد . در يكى از مكتوبات خواجه رشيد الدين فضل اللّه كه بوجوه اهالى سيواس نوشته شد ازينكه محصولات اوقاف دار السّيادهء غازانى بمصارف استحقاق مصروف نمىگرديد اظهار ناخشنودى و نارضايى شد و خواجه فرمان داد كه « با وجود موت بانى و تغيّر اركان دولت ايلخانى » كاريزهاى رشيدى و دكانها و حمّامها و آسياها را كه از مال او بود بر آن وقف كنند و آن را معمور نگاه دارند « كه بىقصور و احتباس حاصل آن املاك را بسادات و
--> ( 1 ) - تاريخ مبارك غازانى ص 190 - 191